شآيدم از قصد بود چون ديد مآ دآشتيم برنآمه بيرون رفتن ميچيديم گفت بذآر اين دم آخرى يه حآلِ ديگه ام ازشون بگيرم بعد بآ خيآل رآحت برم (:
ولى الآن جدى جدى دآره ميره
بعد از يكمآه سوهآن روح و اعصآب بودن
يكمآه حرص خوردن و جر و بحثآى الكى
يكمآهِ خيلى سخت
البته بيشتر از يكمآه ... 5 فآكين هفته (:
اميدوآرم تآ حدآقل دو سه مآه يآ حتى بيشتر نيآى دوبآره ...
كآش ميفهميدى وقتى نيستى چقدر بيشتر بهمون خوش ميگذره
ميدونم زهر آخرتُ هم ريختى و زنگ زدى خونه دآدآشت اينآ و گفتى من نيستم ولى بچه هآ هستن ، فردآ تشريف بيآرين ولى اشكآلى ندآره مهم اينه كه از در زمان حاضر تآ يه مدت اعصآبمون آروم تره
برچسب:
نویسنده: سپیده حسنی